فروش موقوفات در قانون اصلاحات ارضی
بیع وقف، ابتدا در مورد موقوفات خاص پذیرفته شد و سپس در آخرین مراحل اجرای قانون اصلاحات ارضی موقوفات عام نیز مشمول بیع قرار گرفت.
اولین قانون اصلاحات ارضی در تاریخ 24/2/1338 به تصویب رسید. در ماده 2 قانون یاد شده حد نصاب مالکیت برای هر شخص در تمام کشور مشخص شد. در تبصره 1 ماده مورد اشاره، سهم موقوفات خاص نیز مشمول حد نصاب مندرج در ماده شده است و مقرر گردیده که از موقوفه برای هر یک از موقوف علیهم، تا میزان مقرر در ماده 2 به صورت وقف خاص باقی مانده، مازاد بر آن فروخته شده، وجوه حاصله برابر ماده 90 قانون مدنی صرف خرید مال دیگری می شود. در بند 9 ماده 3، قانون اصلاحات اراضی آستان قدس رضوی و موقوفاتُ عام از مشمول ماده 2 مستثنی میشوند.
در قانون اصلاحی قانون اصلاحات ارضی مصوب نوزدهم دی ماه 1340 بیشترین مالکیت کشاورزی هر شخص، در تمام کشور، به یک ده شش دانگ تقلیل پیدا کرده و در تبصره 4 ماده 2 حد نصاب موقوفات خاص نیز تا میزان مقرر در ماده 2 تعیین شده و تصریح گردید که مازاد آن فروخته شود.
در مرحله دوم اجرای قانون اصلاحات ارضی، برابر مواد الحاقی به قانون اصلاحات ارضی، مورخ بهمن ماه 1341، مصوب هیأت وزیران، توجه بیشتری به موقوفات شده است. برابر ماده 2، قانون زمینهای وقف عام باید به اجاره نود و نه ساله داده شود که هر پنج سال، قابل تجدید نظر است. زمینهای وقف خاص به منظور تبدیل به احسن، برابر قانون مدنی از طرف دولت خریداری و بین زارعان تقسیم می شود و درآمدهای کسب شده از فروش اینگونه اموال، وسیله تولیت وقف اختصاص به خریداری مال دیگری داده می شود تا برابر ماده 90 قانون مدنی مورد عمل قرار گیرد. برخورد با زمینهای وقفی، در مرحله دوم، ناشی از سیاست دولت در مورد تقسیم زمین بین زارعان بود که در مرحله اول زمین شامل آن نشده بود. مرحله سوم قانون اصلاحات ارضی، شامل زمینهای وقفی نشد؛ ولی در قانون تقسیم و فروش املاک مورد اجاره به زارعان مستأجر مصوب 23/10/1347 بار دیگر به موقوفات پرداخته شده است؛ به نحوی که در ماده 8 قانون مقرر گردید: موقوفات خاص که بر اساس قوانین قبلی به اجاره داده شده، تبدیل به احسن گردند. البته تبدیل به احسن به جواز فروش زمینهای یاد شده بستگی دارد. در صورت بقای وقف، تبدیل به احسن شدن منافاتی با شرع ندارد.
در راستای این سیاست در قانون اجازه تبدیل به احسن و واگذاری دهات و مزارع موقوفه عام به زارعان صاحب نسق (مصوب 21/10/1350) آمده است که دهات و مزارع موقوفه عام مشمول مقررات ماده 2 قانون الحاقی به قانون اصلاحات ارضی مصوب 27/10/1341 بین زارعان صاحب نسق تقسیم شود و مقرر گردید که وجوه حاصل از فروش این املاک برابر آیین نامهای که به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید به خرید مال دیگری اختصاص یابد، بنابراین، موقوفات عام نیز مشمول فروش وتبدیل به احسن گردیدند. البته مقرر شد اراضی موقوفهای که فاقد زارع هستند در اختیار متولی یا متصدی موقوفه بمانند و برابر مقررات، نسبت به آبادانی آن به نحوی که به صرفه و صلاح موقوفه باشد، اقدام گردد.
در تبصره 4 قانون مقرر شد، اراتضی موقوفه - اعم از عام و خاص- که به موجب قوانین مربوط برای اجرای طرحهای عمرانی مورد نیاز وزارت آب و برق یا حتی شرکتهای تابع بوده و تملک و تصرف آن، ضرورت داشته باشد به وزارت مربوط منتقل شود. البته در صورت بقای وقف استفاده از موقوفات جهت طرحهای عمرانی بلامانع است؛ مثل اینکه باغ تبدیل به خیابان گردد؛ اما در عین حال، عرضه به صورت موقوفه باقی بماند؛ ولی تبدیل وقف به ملک؛ جهت طرحهای عمرانی نیاز به جواز خاص بیع وقف دارد.
قبل از قانون اصلاحات ارضی و مقارن اجرای آن، قوانین دیگری به تصویب رسید که ارتباط به طرحهای دولتی و برنامه های اجتماعی داشت؛ ولی در همه این قوانین، بیشتر اجاره موقوفه به وسیله دستگاه مجری طرح پیش بینی شده، یعنی دستگاهی که در اجرای طرحهای عمرانی خود نیاز به زمینهای موقوفه دارد که؛ در صورتی که قابل تملک نبوده باشد، موقوفه به اجاره دراز مدت دستگاه مزبور در می آید.
به عنوان مثال، در بند «و»و «ز»قانون سازمان برق ایران، مصوب 19/4/1346 مقرر شد چنانچه فروش املاک موقوفه مجاز نباشد، از روش اجاره دراز مدت استفاده شد در صورتی که متولی هر موقوفه به اجاره دادن آن رضایت ندهد، از طرف دادستان محل با سپردن مال الاجاره پنج سال در صندوق ثبت، سند اجاره نامه تنظیم می گردد و در هر حال عدم توافق متولی موقوفه به اجاره و یا مبلغ مال الاجاره مانع عملیات وزارت آب و برق نخواهد شد. همچنین در ماده 10 اساسنامه شرکت ملی نفت ایران مصوب 20/5/1353، به نحو اجاره موقوفات اشاره شده و سخنی از تملک به میان نیامده است. یا در بند «ج»ماده 4 قانون خرید اراضی وابسته و تاسیسات برای حفظ آثار باستانی مصوب 26/9/1347 با اصلاحات و الحاقات بعدی چنین آمده است: حقوق زارعانه و حق السعی زارع صاحب نسق خریداری و وزارت فرهنگ و هنر قائم مقام مستاجر می شود.
گروه حقوقی- حنانه سماواتي: با وقف کردن مال عملا یک نظام حقوقی خاصی برای آن ایجاد میشود که منحصر به فرد و ویژه است. یکی از نتایج بهوجود آمدن این نظام منحصر به فرد این است که مال وقفی را نمیتوان فروخت؛ بنابراین کسانی که مال وقف آنها شده است در حالت کلی حق ندارند آن مال را معامله کنند اما در برخی موارد استثنایی قانون اجازه فروش مال وقفی را میدهد.در گفتوگو با کارشناسان حقوقی به بررسی این موارد استثنایی میپردازیم.
يك وكيل دادگستري در خصوص فروش مال موقوفه ميگويد: با توجه به معنای عقد وقف که طبق تعریف ماده 55 قانون مدنی عبارت است از این که عین مال حبس و منافع آن تسبیل (اهدا در راه رضای خدا) شود، اصل بر غیر قابل فروش بودن مال موقوفه است. محمدابراهيم توكلي در گفتوگو با «حمایت» خاطرنشان میکند: باید این نکته را به یاد داشت که عمل واقف به واقع بنیاد نهادن یک تاسیس استثنایی است که به مال موقوفه نوعی از شخصیت حقوقی میبخشد. به عبارت دیگر وقف یک مال آن را از زمره دارایی واقف خارج میسازد و همزمان از به زمره دارایی دیگران درآمدن ممنوع میکند؛ چرا که اساس وقف اراده مالک است بر ترک مالکیت عین معین با محبوس ساختن آن عین معین از هر گونه نقل و انتقال (و نه انتقال آن عین معین به ثالث که طریق معمول ترک مالکیت اموال است) و تعیین جهتی برای صرف منفعت آن عین معین یا تعیین اشخاصی (غیر از خود) به نحو محصور یا غیر محصور برای انتفاع مستقیم یا غیر مستقیم از آن عین معین. این عین معین همان مال موقوفه است که بنا بر توضیحات بالا چون مبنای آن بر حبس و عدم انتقال قرار گرفته است، علیالاصول غیر قابل فروش است. با وجود این، اصل غیر قابل فروش بودن مال موقوفه هم مانند دیگر تاسیسات حقوقی، استثنائاتی دارد. قانون مدنی ایران دو مورد را به عنوان استثنا بر اصل مذکور به رسمیت شناخته است: یکی مورد مندرج در ماده 88 و دیگری مورد مندرج در ماده 349.
شرایط فروش مال موقوفه
این کارشناس حقوقی در خصوص شرایط فروش مال موقوفه توضیح میدهد: به موجب ماده 88 قانون مدنی، جواز فروش مال موقوفه مشروط است به اینکه مال موقوفه خراب شود یا خوف آن باشد که منجر به خرابی شود به طوری که انتفاع از آن ممکن نباشد، آن هم در صورتی که عمران آن متعذر باشد یا کسی برای عمران آن حاضر نشود. نکتهای که در خصوص ماده 88 مذکور نیازمند توضیح است تبیین نوعی بودن واژه «خراب» و استخدام آن به طریق تسامح از سوی قانونگذار است. واژه «خراب» در فرهنگهای معتبر فارسی به معنای «ویران» و «تباه» آمده است، اما آن کیفیت حادث بر مال موقوفه که به حکم ماده 88 قانون مدنی جواز فروش آن را میدهد الزاما ویرانی یا تباهی مال موقوفه نیست و چه بسا اساسا مال موقوفه چنان عینی باشد که اطلاق صفت خراب در معنای ویران و تباه برای آن متصور یا مرسوم نباشد. بنابراین شایسته است که بنیاد را بر قسمت اخیر از شرط نخست مذکور در ماده 88 قرار دهیم که میگوید به طوری که انتفاع از آن ممکن نباشد.
محمد ابراهيم توكلي ادامه میدهد: به این ترتیب شرط اولیه برای تجویز فروش مال موقوفه آن است که به هر نحو و ترتیبی در وضع غیر قابل انتفاع قرار گرفته باشد یا خطر قرار گرفتن آن در وضع غیر قابل انتفاع محتمل عقل سلیم باشد و شرط ثانویه هم این است که نتوان مال مزبور را به وضعی قابل انتفاع اعاده کرد. بدیهی است غیر قابل انتفاع بودن بنا بر خصوصیات هر وقف معنایی مخصوص به خود خواهد داشت که باید مورد به مورد بررسی و قضاوت شود.
وی در بررسی شرایط فروش مال موقوفه اضافه میکند: اما ماده 349 قانون مدنی هم حاوی جواز دیگری برای فروش مال موقوفه است و آن موردی است که بین موقوف علیهم تولید اختلاف شود به نحوی که بیم سفک دماء (خونریزی) رود یا منجر به خرابی مال موقوفه شود. در توضیح نتایج محتمل کیفیت روابط میان موقوف علیهم چنان که مورد نظر ماده 349 قانون مدنی است ذکر این موارد ضروری است: نخست این که «سفک دماء» به معنای قتل نفس است. بر این اساس از آنجا که جواز فروش مال موقوفه استثناء بر اصل است و از آنجا که در مقام تبیین مراد مقنن از مستثنا باید به قدر متیقن از منطوق اکتفا کنیم، جواز ماده 349 منحصر به بروز چنان تخاصمی میان موقوف علیهم است که طی آن وقوع قتل یا ایراد جرح کشنده محتمل عقل سلیم باشد و نه صرف ضرب و جرح هر چند خیلی شدید و فراگیر. بدیهی است چنان تخاصمی باید به دلیل یا در ارتباط با وقف مربوطه باشد نه اینکه موقوف علیهم یک وقف به دلیلی غیر آن وقف تخاصم داشته باشند. نکته دیگر اینکه در تبیین معنای «خرابی مال موقوفه» همان معیار و ملاک توضیح داده شده ذیل ماده 88 قانون مدنی مورد استفاده خواهد بود.
تفاوت وقف عام و خاص در فروش مال موقوفه
این وکیل دادگستری در خصوص فرقی كه میان فروش مال موقوفه در دو حالت وقف عام و وقف خاص وجود دارد، ميگويد: هر گاه واقف تسبیل منافع مال موقوفه را به منظور انتفاع افرادی محدود و معین مقرر کرده باشد، وقف را خاص و هر گاه تسبیل منافع به منظور انتفاع افرادی غیر محصور یا صرف عواید حاصله در جهت منافع یا مصالح عامه مقرر شده باشد، وقف را عام میخوانند. بر این اساس روشن است که وقف عام و خاص به لحاظ ماهیت تاسیس حقوقی بنیاد نهاده شده تفاوتی ندارند و تمایز آن دو صرفا در حصری یا غیر حصری بودن موقوف علیهم است (با این توضیح که صرف عواید به سود منافع یا مصالح عامه هم، گونهای از غیر حصری قرار دادن موقوف علیهم است). به این ترتیب در اصل احکام ناظر بر فروش مال موقوفه تفاوتی میان وقف عام و خاص نیست، جز آنکه بخشی از ماده 349 قانون مدنی که فروش مال موقوفه را در صورتی که «بین موقوفعلیهم تولید اختلاف شود به نحوی که بیم سفک دماء رود یا منجر به خرابی مال موقوفه گردد» تجویز میکند، ظاهرا در وقف خاص موضوعیت بارزتری مییابد.
وضع مال موقوفه بعد از فروش آن
توكلي در خصوص وضعی وقف بعد از فروش مال موقوفه ميگويد: بنیاد وقف بر حبس یک عین معین و تسبیل منافع آن استوار است؛ حال در فرضی که مال موقوفه به جهتی از جهات موجهه فروخته شود، دیگر آن عین معین محبوس از معادله خارج میشود و علی القاعده تاسیس وقف را در نگاه اول، اگر نه مضمحل، بسیار متزلزل میکند. با وجود این، استثنایی بودن تاسیس وقف و بنای غیرانتفاعی آن موجب میشود به ارادهای که شکلگیری تاسیس وقف مستظهر به آن است یعنی به نیت واقف بر منتفع کردن موقوفعلیهم همان جایگاهی داده شود که به وجود عین معین موضوع حبس و تسبیل منفعت؛ همچنین با توجه به لزوم تشویق و حمایت ارادههای همسو با منافع و مصالح عامه، ذائقه غالب حقوقی بر آن است که با فروش مال موقوفه نهاد وقف به حیات خود ادامه دهد هر چند در نحوه تجسد بخشیدن به این حیات یک اختلاف نظر ظریف و البته موثر وجود دارد.
دستهای از حقوقدانان معتقدند بدل مال موقوفه (اعم از ثمن، عین معوض یا عین خریداری شده از محل ثمن) خود به خود وقف و جایگزین قهری مال موقوفه فروخته شده است. دستهای دیگر از حقوقدانان معتقدند در فقدان هر گونه دلیل حقوقی بر وقف خود به خودی بدل مال موقوفه، وقف مجدد ضروری است. این هر دو دیدگاه نقاط قوت و ضعفی دارند؛ دیدگاه نخست مواجهه با ابهامات، اشکالات و تضییقاتی را که ناشی از قبول دیدگاه دوم است (مانند تعیین مالک بدل، تعیین واقف بدل، تعیین تولیت بدل، قبض بدل) سالبه به انتفاء موضوع میکند اما دیدگاه دوم تقید بیشتری به رعایت اصول کلاسیک حقوقی از خود نشان میدهد که البته چنین تقیدی از نگاه حقوقی مادام که فلجکننده نباشد، مثبت ارزیابی میشود.
در این میان به نظر میرسد بتوان میان این دو دیدگاه رشته پیوندی برقرار کرد و آن پیوند این است که نهاد وقف پس از فروش مال موقوفه به حیات خود ادامه میدهد و بدل موقوفه محکوم به وقفی است که لازم است تشریفات آن طی شود. دیدگاه سوم از یک سو بر خلاف دیدگاه نخست انجام عمل حقوقی را برای تجسد بخشیدن به نهاد وقف لازم میداند و از سوی دیگر انجام آن عمل حقوقی را الزامی و تحت حمایت اقتدار عمومی میشناسد؛ به عبارت دیگر در صورت انجام نشدن عمل حقوقی مربوط، هر ذینفع میتواند الزام به انجام آن را از دادگاه صالح بخواهد.
مصرف پول حاصل از فروش مال موقوفه
اين وكيل دادگستري در پاسخ به اين پرسش كه پول حاصل از فروش مال موقوفه صرف چه کارهایی میشود؟ ميگويد: طبق ماده 90 قانون مدنی، عین موقوفه در مورد جواز بیع به اقرب به غرض واقف تبدیل میشود. «اقرب به غرض واقف» یعنی نزدیکترین و شبیهترین چیز به آنچه مقصود واقف از وقف بوده است. بر این اساس اگر جهت وقف انتفاع موقوف علیهم (عام یا خاص) از همان منفعت خاصی قرار داشت که در قوه عین موقوفه بوده، لازم است مالی شبیه به همان عین فروخته (تا آنجا که ثمن حاصل از فروش اجازه میدهد) و جایگزین شود.
برای نمونه اگر واقف اتوبوسی را وقف جابهجایی دانشجویان یک دانشگاه کند، با فرض اینکه فروش اتوبوس به دلیل بیم خرابی آن بوده باشد با ثمن حاصل از فروش چنین اتوبوسی ممکن است بتوان مینیبوسی خرید و برای جابهجایی دانشجویان همان دانشگاه به کار گرفت. اما اگر جهت وقف انتفاع موقوفعلیهم (عام یا خاص) از عواید حاصل از بهکارگیری منافع عین موقوفه بوده باشد، آن وقت لازم است بدل چیزی باشد که عواید حاصل از بهکارگیری منافع آن هر چه نزدیکتر به عواید حاصل از بهکارگیری منافع عین موقوفه به فروش رفته باشد، مثل اینکه واقف درآمد سالانه حاصل از کارکرد یک اتوبوس را وقف پرداخت شهریه 10 نفر دانشجوی یک دانشگاه کند. در این مثال با ثمن حاصل از فروش اتوبوس وقفی، باید مالی خرید که عواید حاصل از کارکرد آن هر چه نزدیکتر به رقم شهریه ده نفر دانشجوی آن دانشگاه باشد.
وي ادامه ميدهد: ماده 32 آییننامه اجرایی قانون تشکیلات و اختیارات سازمان اوقاف و امور خیریه (اصلاحی 7/3/1391) مقرر کرده است که از جمله «فروش رقبات موقوفه و نحوه تبدیل آنها» چه در مورد موقوفات متصرفی (موقوفاتی که اداره آنها بر عهده سازمان اوقاف و امور خیریه است) و چه در مورد موقوفات غیرمتصرفی (موقوفاتی که اداره آنها بر عهده متولیان تعیینی است) با اطلاع و تایید نماینده ولی فقیه در سازمان اوقاف و امور خیریه انجام گیرد.
مجيد عباس آبادي، دیگر وکیل دادگستری، نیز در این خصوص ميافزايد: در صورت فروش موقوفه، بدل یا عوضی بابت آن اخذ میشود که تمامی احکام وقف بر این بدل بار خواهد شد زیرا وضع مادی مال موقوفه تغییر یافته ولی شخصیت حقوقی وقف و اعتبار وقفیت مال جایگزین کماکان باقی است. وی ادامه میدهد: در موارد فروش و برای جایگزینی مال وقفی، مقصود واقف ملاک عمل است؛ اگر در وقفنامه این امر را پیشبینی کرده باشد طبق آن عمل میشود و اگر پیشبینی نکرده باشد به تعبیر فقهی و حقوق به «اقرب به غرض واقف» تبدیل میشود.
برای اداره موقوفه باید از کدام قوانین اطلاع داشته باشیم؟
کورش ایرجپور، وکیل دادگستری و مدرس دانشگاه در مورد مقررات فروش مال موقوفه به «حمایت» میگوید: قانونگذار مسایل وقف را ضمن دو سرفصل عمده مورد بحث قرار داده است: یک مورد مواد 55 تا 91 قانون مدنی و دیگری قانون تشکیلات و اختیارات سازمان حج و اوقاف مصوب 1363. بر اساس قانون تشکیلات و اختیارات سازمان حج و اوقاف و امور خیریه مصوب 1363 این سازمان بر روند فروش موقوفات تحت نظر خود نظارت دارد.سوتیتر: آن کیفیت حادث بر مال موقوفه که به حکم ماده 88 قانون مدنی جواز فروش آن را میدهد، الزاما ویرانی یا تباهی مال موقوفه نیست و چه بسا اساسا مال موقوفه چنان باشد که اطلاق صفت خراب در معنای ویران و تباه برای آن متصور یا مرسوم نباشد.